-در آن هنگام که به این جهان چشم گشودی تو را در آغوش کشید تو با ناله ها و شیون هایت مانند فلوت از او قدر دانی کردی…
-هنگامی که یک ساله بودی به تو غذا می داد و تو را به حمام می برد از او با گریه های شبا نه ات قدر دانی کردی…
-زمانی که 2 سال بیشتر نداشتی او به تو راه رفتن آموخت و تو با فرار کردن هنگامی که از نگرانی تو را صدا کرد از او قدر دانی کردی…
-3 ساله بودی و تمام و عده های غذایی تو را با عشق آماده می کرد و تو با پرت کردن ظرف غذایت بر روی زمین از او قدر دانی کردی..
-وقتی 4 سال داشتی تعدادی مداد رنگی برای نقاشی به تو داد و تو با رنگ کردن میز نهار خوری از او تشکر کردی..
-در 5 سالگی تو را برای تعطیلات آماده کد و لباس پوشانید و تو با افتادن در چاله ای از گل از او قدر دانی کردی..
-6 ساله بودی که تو را برای رفتن به مدرسه آماده کرد و تو با فریاد زدن من به مدرسه نمی روم از او قدر دانی کردی..
-در 7 سالگی برایت یک توپ والیبال خرید و تو با پرت کردن آن به طرف پنجره ی همسایه از او تشکر کردی..
-هنگامی که 8 ساله بودی به تو یگ بستنی داد و تو با ریختن تمام آن بر روی لباس ایت از او تشکر کردی..
-در 9 سالگی شهریه ی کلاس موسقیت را پرداخت و تو با زحمت تمرین ندادن به خود از او قدر دانی کردی..
-و هنگامی که 10 ساله بودی در طول روز رانندگی می کرد و تو را با ماشینش از کلاس فوتبال به ژیمناستیک و پس از آن به تولد دوستت می برد و تو در هنگام پیاده شدن از ماشین بیرون می ریدی و به پشت سرت نگاه نمی کردی..
-هنگامی که 11 سال بیش نداشتی تو و دوستانت را به سینما برد و تو با درخواست اینکه در یک ردیف صندلیه دیگر جدا بنشینید از او سپاس گذاری کردی..
-در 12 سالگی برای پرهیز از دیدن برنامه های تلویزیون به تو هشدار داد و تو با صبر کردن تا موقعی که او از خانه خارج شد از او قدر دانی کردی…
-در نوجوانی هنگامی که 13 ساله بودی مدل مویی را به تو پیشنهاد کرد و تو با گفتن اینکه سلیقه نداری از او تشکر کردی..
-در 14 سالگی مخارج اردوی یک ماه ی تابستانی ات را پرداخت کرد و تو با فراموشکردن نوشتن حتی یک نامه از او قدر دانی کردی..
-در 15 سالگی از سرکار به خانه آمد و منتظر در آغوش کشیدن تو بود با قفل کردن در اتاقت از او قدر دانی کردی…
-زمانی که 16 ساله بودی به تو آموخت که چگونه با ماشینش رانندگی کنی و تو با از دست دادن تمام موقعیت ها از او قدر دانی کردی.. -در 17 سالگی انتظار تلفن تو را می کشید و تو با مشغول کردن تلفن در طول شب از او تشکر کردی..
-در 18 سالگی برای فارغ التحصیل شدن از دبیرستان گریست و تو با بیرون ماندن از خانه و رفتن به مهمانی های شبانه از او قدر دانی کردی…
- در 19 سالگی شهریه دانشگاهت را پرداخت و چمدانهایت را تا دانشگاه با ماشین حمل کرد و تو برای اینکه جلوی دوستانت خجالت زده نشوی از او در بیرون خوابگاهت خداحافظی کردی…
-در 20 سالگی از تو پرسید آیا تو برای زندگی آینده ات کسی را انتخاب کرده ای؟و تو با گفتن اینکه به تو مربوط نیس از او سپاس گذاری کردی..
-هنگامی که 21 ساله بودی برای آینده ات شغلی پیدا کرد و تو با گفتن نمی خواهم مانند تو باشم از او قد دانی کردی…
-در 22 سالگی هنگامی که برای فارغ التحصیل از دانشگاه تو را در آغوش گرفته بود با درخواست پرداخت مخارج سفرت به اروپا او را تحت فشار گذاشتی…
-وقتی 23 سال داشتی مبلمانی برای اولین آپارتمانت از او هدیه گرفتی و در جلوی دوستانت چقدر اینان زشتند از او تشکر کردی..
-وقتی 24 ساله بودی با نامزدت ملاقات کرد و در مورد برنامه های آینده اتان از او سوال هایی کرد و تو با غرغرهای زشت و زننده درخواست اینکه بس کنید از او تشکر کردی..
-در 25 سالگی در تامین مخارج ازدواجت کمکت کرد و پس از گریستن فراوان بیان کرد که عمیقا" به تو عشق می ورزد وتو با رفتن به مرکز شهر و زندگی در آنجا از او قدر دانی نمودی…
-در 30 سالگی به شما توصیه کرد بچه دار شوید و تو با گفتن امروزه همه چیز تغییر کرده است از او قدر دانی کردی..
-در 40 سالگی برای یاد آوردن روز تولد یکی از بستگانت تماس گرفت و تو با گفتن سرم خیلی شلوغ است از او تشکر کردی..
-در 50 سالگی…..؟؟؟
پس روزی در سکوت از دنیا رفت و آنچه تو تصور آمدنش را نداشتی مانند یک تند باد همه چیز را در هم شست((مرا تکانی بده فرزندم در تمام طول شب مرا تکانی بده دستی که گهواره را تکان می دهد جهانی را تکان خواهد داد. ))
بیایید تنها لحظه ای از وقتمان را برای ستایش و قدردانی از انکه مادر صدایش می کنید بگذرانید…
هیچ جانشینی برایش وجود ندارد هر لحظه اش را برای پرورش ما صرف کرد، به زمانهایی فکر کن که تصور می کنی او نمی تواند مانند بهترین دوست تو باشد و یا با تمام افکارت هم عقیده باشد ولی در هر حال او هنوز مادرت است!!!!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنین آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم... بیایم کمی همدیگر و بیشتر دوست داشته باشیم و چشم دیدن شادی های همدیگر را داشته باشیم.
بیراه ای را که رفتیم به گذشته بسپار و گذشته را به باد در راه و زندگی برای هیچ کس رو به گذشته نبوده است زندگی رو به فرداست که ادامه دارد ,نه دیروز!
سلام من غزاله ام.خیلی ممنون که به این وبلاگ سری زدید.بدونید که نظرات شما به بهتر شدن این وبلاگ کمک می کنه. اگه متنی داشتید که دوست دارید توی این وبلاگ نوشته بشه حتما برام بنویسیید. خوشحال می شم.